Tumblelog by Soup.io
Newer posts are loading.
You are at the newest post.
Click here to check if anything new just came in.

November 08 2013

foadsa
2716 7e58
حیف که آفساید بود :|

November 03 2013

November 02 2013

فوتبال تأخیری با توپ اضافه

4693694751_2761b1e115_z

در این چند سال که صدا و سیمای ایران فقط یک شبکه‌ی ورزشی به نام «شبکه‌ی ۳» را داشت، بسیاری از مسابقات فوتبال مهم به علت این‌که با برنامه‌های سازمان تداخل داشت به‌صورت زنده پخش نمی‌شد. به هر حال برای برنامه‌های خودشان به تهیه‌کننده‌ها پول می‌دادند و اگر از فهرست پخش خارج می‌شد بیت‌المال بود که هدر می‌رفت و البته کلی آگهی.
هر وقت هم فوتبالی پخش می‌شد با کلی منت، از لطفشان به علاقمندان فوتبالی می‌گفتند و برای خودشان نوشابه باز می‌کردند. انگار نه انگار که مسابقات را به صورت رایگان از شبکه‌های ماهواره‌ای کشورهای همسایه رصد و به گیرنده‌ها تقدیم می‌کنند.
اما حالا یک سال و چند ماهی است که «شبکه‌ی ورزش» افتتاح شده است تا در کنار شبکه‌ی ۳ به پخش رویدادها و مسابقات مهم ورزشی بپردازد. انتظار می‌رفت با راه‌اندازی این شبکه دیگر شاهد پخش آرشیوی و باتأخیر مسابقات نباشیم و مسابقات بیشتری به‌صورت مستقیم به روی آنتن برود، و صد البته که فوتبال باید سهم بیشتری در این داستان داشته باشد.
هرچند که با آمدن شبکه‌ی ورزش تعداد فوتبال‌هایی که به‌صورت زنده از تلویزیون پخش می‌شوند افزایش یافته اما اتفاق مهمی به حساب نمی‌آید وقتی هم‌چنان بی‌نظمی‌ها و بدقولی‌هایی وجود دارد و خیلی از بازی‌ها به خاطر برنامه‌های تولیدی شبکه، پخش نمی‌شود. در این فصل چندین بار اتفاق افتاده است که پخش مستقیم فوتبالی در جدول پخش زنده‌ی سایت ورزش ۳  آمده و به‌صورت زیرنویس اعلام شده اما در ساعت مورد نظر، یا فیلم سینمایی پخش شده یا برنامه‌ی دیگر.
به نظر من همه‌ی این اتفاقات یک دلیل بیشتر ندارد و آن هم پرداخت نکردن حق پخش بازی‌هاست. وقتی صدا و سیما حق پخشی برای مسابقات اروپایی پرداخت نمی‌کند، برایش مهم نیست که آن مسابقه بیننده دارد یا نه، هر وقت دلش خواست پخش می‌کند و هر وقت هم نخواست، به جای آن فیلم سینمایی پخش می‌کند. مردم هم که راضی‌اند همیشه. تازه وقتی هم که بازی پخش می‌شود یا باید صدای متن بازی‌های پلی‌استیشن را زیر صدای گزارشگر به‌صورت موسیقی متن کار کنند یا اینکه صدای گزارشگر‌های شبکه‌های بیگانه با صدای اساتید گزارشگری ایران همراه می‌شود. در جای‌جای تصویر هم که برچسب‌های محوکننده دیده می‌شود تا مبادا برای شبکه‌های ماهواره‌ای تبلیغ شود.
دور نیست سال‌هایی که به لطف حضور علی دایی و مهدی مهدوی‌کیا و کریم باقری و خداداد عزیزی در آلمان و هم‌چنین رحمان رضایی در ایتالیا، تمام بازی‌های بوندس‌لیگا، سری آ و لیگ قهرمانان اروپا با بهترین کیفیت پخش می‌شد. گویا در آن زمان پرداخت حق پخش مسابقات کار درستی بود. همان سال‌ها بود که ما لالیگا و لیگ برتر انگلیس را به‌صورت خلاصه‌شده یا باتأخیر می‌دیدیم و کیف هم می‌کردیم. اما این روزها که منت پخش مستقیم‌ها بر سر همه‌ی ما هست، گاهی می‌شود که پخش زنده‌ی بازی بارسلونا، صدرنشین لالیگا، به تأخیر می‌افتد. بازی‌های رم صدرنشین جادویی این فصل سری آ اصلن اهمیتی ندارد. و همین‌طور خیلی از بازی‌های مهم دیگر اروپایی پخش نمی‌شود. نه این‌که برای مردم مهم نباشد، مسئله این است که فوتبال با برنامه‌های تولیدی سازمان تداخل دارد و حالا که پولی برای پخش آن پرداخت نمی‌شود، چه اهمیتی دارد؟ گیرم که دو شبکه‌ی ورزشی هم داشته باشیم.
می‌توانید از آن طرف مسابقات فوتبال ایران را ببینید که چون برای پخش آن پول خرج شده است، حتی شبکه‌های غیرورزشی هم آن‌ها را پخش می‌کنند.


October 29 2013

خوش

حال امروز شما می‌تواند با خواندن یک ای‌میل از حال دیروز شما خیلی خیلی خیلی بهتر باشد.


October 27 2013

October 26 2013

ال‌کلاسیکو به سعی تاتا

camp nou

آخرین ال‌کلاسیکوی فصل پیش هم‌زمان شده بود با اثاث‌کشی ما به خانه‌ی تازه برای شروع زندگی مشترک. لپ‌تاپ را توی آشپزخانه روی اجاق گاز آکبند گذاشته بودم و وسایل را جابجا می‌کردیم. هر از گاهی نیم‌نگاهی به بازی می‌انداختم و تقریبن چیزی از بازی نفهمیدم جز اینکه مسی گل مساوی را زد اما اشتباهات داوری آن‌قدری بود که رئال مورینیو بتواند بارسای بدون مربی را ببرد و والدز به خاطر اعتراض به داور از بازی اخراج شود و چند جلسه محروم.
اما فصل جدید با اتفاقات مهمی شروع شد. نیمار بعد از چند سال انتظار به بارسا پیوست و از آن‌سو مورینیو رفت به جایی که دوستش داشته باشند، و چه خوب که رفت و آنجلوتی آمد. در آخرین هفته‌های تعطیلات تیتو ویلانوا دیگر نتوانست بر استرس‌های سرمربی‌گری بارسا و بیماری سرطان در کنار هم غلبه کند و تصمیم گرفت به خاطر بارسا کنار برود و با سرطان مبارزه‌ای جانانه داشته باشد. این‌گونه شد که جراردو مارتینو ملقب به تاتا از آرژانتین آمد تا ماجراجویی تازه‌ای را در نیوکمپ آغاز کند در حالی‌که چیزی به شروع فصل نمانده بود. رئالی‌ها هم در روز آخر گرت بیل را به عنوان گران‌قیمت‌ترین بازیکن تاریخ خریدند و اوزیل را از دست دادند.
تا اینجا تاتا مارتینو بهترین شروع فصل تاریخ را برای بارسا در لالیگا رقم زده است، ۸ برد پیاپی و ۱ مساوی. او نشان داده است که می‌تواند تیمی شکست‌ناپذیر را به زمین بفرستند، تیمی که ریتم بازی را در دست می‌گیرد با کمترین اشتباهات در دفاع تیمی و بیشترین تنوع در حمله. باید دید نسخه‌ی جدید بارسا در اولین ال‌کلاسیکوی فصل چه نقشه‌ای برای بردن رئال دارد. جایی که مارتینو و آنجلوتی روی نیمکت و نیمار و بیل در زمین، اولین ال‌کلاسیکوی خودشان را تجربه می‌کنند.
بارسلونایی‌ها درنیوکمپ با شعار ‘Força Tito’ به استقبال این بازی می‌روند، به امید پیروی قاطع بارسا در این بازی.

Força Tito


October 22 2013

تو که دستت به نوشتن آشناست …

4379025724_d96203a146_z

روزهای بچگی با مدادها درگیر بودم و دفترهای تعاونی، دفترهای کاهی و دفترهای فانتزی که گاهی از این و آن هدیه می‌گرفتم و دلم نمی‌آمد در آن‌ها بنویسم. قسمت سخت ماجرا مشق نوشتن بود. چقدر فحش می‌دادم به کتاب‌ها و درس و مدرسه ولی دست آخر مشق‌ها را می‌نوشتم. اما همان مشق نوشتن‌ها کم‌کم جزئی از وجود من شد و دست از من برنداشت.
وبلاگ نوشتن هم از همان مشق نوشتن‌های کودکی می‌آمد. اما این بار دیگر فقط برای معلم‌ها نمی‌نوشتم. این بار برای خودم شروع کردم به نوشتن و کم‌کم به این من، چند نفر دیگری هم اضافه شدن. دیگر وبلاگ دغدغه‌ی هر روزم شد و نوشتم و نوشتم تا ۱۰ سال گذشت. ۸ سال از آرشیوش همین‌جاست در راه من.
هنوز هم این وبلاگ برای من مهم است، قبلن نوشتم که دیگر سعی می‌کنم کمتر به فیس‌بوک سر بزنم. جلال سمیعی هم از نوشتن نوشته است و از وبلاگ. چه حالا وبلاگ در بین آدم‌ها محبوبیت سابق را داشته باشد، چه نداشته باشد برای من  این وبلاگ مهم است. خیلی از اتفاق‌های خوب زندگی‌ام با همین وبلاگ‌نویسی رقم خورده است. به شما هم پیشنهاد می‌کنم هم‌چنان بنویسید، وبلاگ بنویسید.
فرض کنید که سال ۸۲ است، صبح بیدار می‌شوید وبلاگتان را چک می‌کنید، چیزکی می‌نویسید. به لیست وبلاگ‌هایی که کنار وبلاگتان لینک شده‌اند و یا نشده‌اند سری می‌زنید و سرشار می‌شوید از زندگی‌هایی که جریان دارد، انگار نه انگار که بزرگواری آمده است و بزرگواری رفته است!

» برمی‌گردم وبلاگم را ببوسم


October 20 2013

October 17 2013

ادامه دارد

۸ سال از روزی که اولین مطلب وبلاگ راه من نوشته شد، گذشت.


October 14 2013

مردن

2990283910_63258cc13b_b

ترجیح می‌دهم به جای اینکه بگویم «فلانی مرد» بگویم «فلانی فوت کرد» که البته درست‌ترش این است که بگویم «فلانی فوت شد». به نظرم بار سنگینی دارد فعلی که از مصدر مردن ساخته می‌شود. حالا اگر صاحب این فعل از نزدیکان و آشنایان باشد که سخت‌تر. «مردن» عجیب است، سخت است. عجیب‌تر اینکه خیلی ساده این روزها در شعرها و ترانه‌های عاشقانه برای هم می‌میرند و آب از آب تکان نمی‌خورد.
هفته‌ی پیش پدربزرگ گلاب «مرد» و من باز هم همه‌جا گفتم «فوت کرد» ولی او واقعن مرده بود و خوش به حال شما که نمی‌دانید چطور واقعن مرد. هفته‌ی سختی بود مثل مردن.


October 04 2013

از این اعجاز ممنونم

باورم نمی‌شد گروه در عرض دو روز برای اجرای زنده‌ی آهنگ در مراسم اختتامیه‌ی جشنواره‌ی تئاتر استان یزد آماده شوند. اما متن ترانه را دوباره ارسال کردم، تا برای اجرا تمرین کنند.
چند ساعت پیش کاری که هنوز در استودیو ضبط نشده، به صورت زنده اجرا شد. حس خوبی دارد برای اولین بار ترانه‌ای که دوستش داری را با صدای دوستی که یکی از بهترین صداها را برای خواندن دارد بشنوی. آن‌هم نه در استودیو یا پلی‌بک، بلکه اجرای زنده. و من حالم خوب است.


October 03 2013

سلیمانیسم

5221154717_2c132f1444

خیلی وقته گوش‌هام مشکل دارن. خیلی از صداهایی که واضحه رو نمی‌شنوم اما صداهایی که برای شنیدن‌شون نیاز به دقت زیاد هست رو به‌راحتی می‌شنوم. بعضی وقت‌ها باید چندین بار اسمم رو صدا بزنن تا متوجه بشم با من کار دارن. حالا تصور کنین که در حال دقت کردن هم باشم، یعنی مثلن تماشای مسابقه‌ی فوتبال یا خوندن کتاب، دیگه عمرن بفهمم کسی منو صدا می‌زنه. اما صدای ترانس لامپ مهتابی رو که کسی متوجه‌ش نیست می‌شنوم. صدای لق زدن شیشه‌ی سلطان* رو می‌شنوم. ویبره‌ی موبایل رو از سه تا اتاق اون‌ورتر می‌فهمم اما وای به وقتی که خواب باشم و گوشی زنگ بخوره، عمرن اگه بفهمم.
چند وقتیه احساس می‌کنم صدای مورچه‌ها رو می‌شنوم، اما نمی‌تونم جوابشونو بدم.

* سلطان: نام گونه‌ای از پیکان


September 29 2013

September 26 2013

دفن‌شده

Buriedپل کانروی یک شهروند آمریکایی است که برای کار به عراق رفته است. فیلم که شروع می‌شود پس از چند ثانیه او را می‌بینیم که در یک تابوت گیر افتاده است. گروگان‌گیری که تا قبل از حمله‌ی آمریکایی‌ها در عراق کار و کاسبی داشته و به قول خودش باعث و بانی کارهای صدام نبوده، او را با یک موبایل، یک فندک و چراغ قوه زیر زمین دفن کرده است. در طول فیلم فقط پل در موقعیتی که قرار دارد دیده می‌شود و صداهایی شنیده می‌شود که او با آن‌ها تماس می‌گیرد.
خواستم بگویم با یک بازیگر که دیده می‌شود، چند بازیگر که دیده نمی‌شوند و یک تابوت می‌شود فیلم نفس‌گیری ساخت که من دوست داشته باشم، همین.


September 22 2013

September 20 2013

کار ِ تو بعد از این، خلق ِ یه معجزه‌س

نمی‌دانم قصه از کجا شروع شد و به اینجا رسید. یکی از عزیزترین‌های زندگی‌ام درد می‌کشد. این روزها با چند بیماری دست و پنجه نرم می‌کند که تازه‌ترین آن‌ها دیابت نوع یک است. بیماری‌ای که دکترها می‌گویند از اول زندگی در بازی بوده اما حالا موقعیت پیدا کرده تا خودش را نشان بدهد. گریزی نیست. چند روزی کار من شده بود اشک ریختن و فکر کردن. اما اتفاق افتاده است.
صبر کردن را خوب تمرین کرده‌ام، به تمرینش ادامه می‌دهم. شجاعت می‌خواهد هر روز اندازه گرفتن قند خون با آن دستگاه و تزریق انسولینی که این روزها سرنگش شبیه ماژیک فسفری است اما ماژیک نیست.
نوشتن از بیماری کار سختی است چه برسد به زندگی با بیماری؛ اما کاش خدا این قدرت را به او بدهد، کاش معجزه‌ی دستانش را دوباره بیشتر از قبل خلق کند.


September 15 2013

September 11 2013

مقصد: ماراکانا

برعکس دوره‌ی قبل مقدماتی جام جهانی که تا روز آخر صعود آرژانتین مشخص نبود و صداوسیما کله‌ی سحر بازی‌ها رو نشون می‌داد، این بار آرژانتین می‌تونست سه هفته مونده به تموم شدن مسابقات صعودش رو قطعی کنه.
به قول مجری شبکه‌ی ورزش، «رسانه‌ی ملی» یعنی همون شبکه‌ی سه (چیزی تو مایه‌های صدای آمریکا و بی‌بی‌سی فارسی)، قرار بود در راستای شعار ایرانی می‌تواند با این جدول پخش، بازی مهم پاراگوئه – آرژانتین را به‌صورت زنده پخش کند:

اما از نظر رسانه‌ی ملی‌ها بازی دوستانه‌ی برزیل – پرتغال مهم‌تر از بازی مقدماتی جام جهانی است. بازی پاراگوئه – آرژانتین پخش نشد. شبکه‌ی ورزشی‌ها هم که کلن ساعت ۶:۱۰ دقیقه‌ی صبح خوابند و بازی ضبطشده‌ی لیگ هلند را برای جماعت مشتاق پخش می‌کنند.
به هر حال با هر مشقتی که بود، با همون اینترنت داغونی که ذکر خیرش بود بازی پاراگوئه – آرژانتین رو دیدم، فقط اکثر مواقع وقتی بازی تو فاز حساس و حمله قرار می‌گرفت، تصویر تصمیم می‌گرفت چند ثانیه‌ای بازی رو عقب بندازه.
بگذریم، بازی رو آرژانتین با دو ضربه‌ی پنالتی مسی و سه گل آگوئرو، دی‌ماریا و ماکسی رودریگز، ۵-۲ برد و  آرژانتین با خیال راحت با مربی‌گری سابه‌یا و درخشش مسی و دوستان به عنوان اولین تیم از منظقه‌ی آمریکای جنوبی راهی جام جهانی شد. برزیل هم که میزبانه و حساب نیست.
حالا باز هم نوبت آرزوهای بزرگ است و رؤیایی که آرژانتین را در خاک برزیل به قهرمانی جام جهانی خواهد رساند.

 


September 10 2013

شهر در امن و امانه

فیس‌بوک رو دی‌اکتیو نکردم اما تصمیم گرفتم که کمتر به‌ش سر بزنم. جدای وقتی که اون‌جا تلف می‌شه، پر شده از آدمایی که خیلی خودشون نیستن. می‌ترسم شبیه اونا بشم. همیشه توییتر و فرندفید رو ترجیح دادم. ولی اصل موضوع اینجاست: راه من.
فکر می‌کنم اگه قراره چیزی بنویسم، بهتره بنویسم؛ نه اینکه اونو روی هوا فوت کنم. با تشکر از همه‌ی اونایی که می‌خوان با بمب و موشک و باتوم به ما دموکراسی بدن، همونایی که با بعضی از شبکه‌های اجتماعی می‌خوان به ما اجتماعی زندگی کردن رو یاد بدن. ما هم که آریایی‌های خوب اجتماعی.
این روزا هم پای اعضای هیئت دولت اعتدال به فیس‌بوک و توییتر باز شده، همه هم خوشحال از وجود سیاست‌مداران محبوب که بلدن خوب صحبت کنن. بلدن غزل حافظ بخونن، خلاصه که هنرمندن. من ترجیح می‌دم توجهی به‌شون نکنم.
حالم اینجا تو این وبلاگ، بهتره.


Older posts are this way If this message doesn't go away, click anywhere on the page to continue loading posts.
Could not load more posts
Maybe Soup is currently being updated? I'll try again automatically in a few seconds...
Just a second, loading more posts...
You've reached the end.

Don't be the product, buy the product!

Schweinderl