Tumblelog by Soup.io
Newer posts are loading.
You are at the newest post.
Click here to check if anything new just came in.

May 06 2012

April 30 2012

به احترام فوتبال، که با تو زنده است

قرار است چه بنویسم، مرد؟ تو پیش از این همه‌ی نوشتنی‌ها را خلق کرده‌ای. تو با هنرت، با تفکر خلاقانه‌ات و با تیم رؤیایی‌ات، مخلوقی را به وجود آوردی که در چمن سبز معجزه می‌کند و ما را به وجد می‌آورد. از کجا شروع کنم. از آنجا که با آن هیکل ترکه‌ای‌ات بازوبند کاپیتانی زرد و قرمز تیم محبوب مرا به دست داشتی و یکی از بازیکنان مورد علاقه‌ی من بودی؟ یادم نمی‌آید چه وقت از فوتبال باشگاهی اروپا سر در آوردم، بازی‌های غم‌انگیز آرژانیتین ۹۴ همه را به خاطر دارم، اما اینکه چه وقت باخبر شدم از فوتبال باشگاهی و بارسلونا، دقیقن خاطرم نیست.
باسلونایی که کم‌کم چون آرژانتین برای من شد یک‌سره خود زندگی و با او بزرگ شدم. بارسایی که از یوهان کرایف و تیم رؤیایی‌اش گذشته بود و به سر بابی رابسون رسیده بود. مربیان بزرگ و کوچکی آمدند و بازیکنان کوچکی بزرگ شدند. بازیکنان بزرگی بزرگ ماندند. تو بازیکن بزرگی بودی. در تو روح فوتبال دمیده شده بود. با آن تعصب همیشگی‌ات.  کارلس پویول این خصیصه را از تو به ارث برده است.
فلسفه‌ی بارسا فوتبال بود، نمی‌گویم فوتبال زیبا که زیبایی فوتبال در همین است که فلسفه‌ی بازی بارساست. مربیان اندکی هستند که می‌توانند علاوه بر اینکه تیمشان فوتبال بازی می‌کند و زیبا هم بازی می‌کند در برابر تیم‌هایی که نتیجه را می‌خواهند، تیمشان را پیروز کنند. دوره‌ی اول لوییز ون گال در بارسا و اسپانیا بد نبود، بارسا زیبا بازی می‌کرد و در اسپانیا به نتایج دلخواه می‌رسید اما در مهم‌ترین فصل اروپایی‌اش که قرار به فینال نیوکمپ بود در گروه مرگ از پس بایرن مونیخ و منچستر بر نیامد و این دو غول اروپا در آن سال به فینال تکرارنشدنی نیوکمپ رسیدند که جادوی آن‌را هیچ‌کس فراموش نکرده است.
درست پس از صد سالگی باشگاه یک دوره‌ی کابوس‌وار سه ساله شروع شد. با میانگین هر سال دو مربی! ون گال رفت،‌ سرا فرر آمد. سرا فرر رفت، رکساچ آمد. رکساچ رفت، ون گال آمد. ون گال رفت، دلا کروز آمد. دلا کروز رفت، آنتیچ آمد. آنتیچ رفت، فرانک رایکارد آمد. همه‌ی پیشینیان رایکارد بازیکنان بزرگی در اختیار داشتند و تیمی بزرگ. اما بی‌نتیجه ماندند حتی اگر تیمشان زیبا بازی می‌کرد. برای آن‌ها که دائمن می‌پرسند یک سرمربی چه کاره است وقتی کلی بازیکن بزرگ در اختیار دارد، همین دوره‌ی کابوس‌وار سه ساله‌ی بارسا مثال واضحی است که پاسخ سؤالشان را دریابند.
فرانک رایکارد آمد و تیم بحران‌زده‌ی بارسا را که حالا مدیر کاردانی چون خوان لاپورتا را در راس امور داشت، دوباره در مسیر فلسفه‌ی خودش قرار داد. بارسا تصمیم گرفت که دوباره زنده شود. حالا بارسا فوتبال بازی می‌کرد و نتیجه می‌گرفت و رئال مادرید و والنسیا را از صدر جدول دور کرد و خود بر مسند قهرمانی نشست. کم‌کم نوبت اروپا بود که بارسای دوباره متولد شده را به عنوان قدرت برتر خودش بپذیرد و رایکارد در سال سوم حضورش، این هدف را نشانه رفت و به دست آورد. بعد از چند فصل رؤیایی رایکارد هم به پایان راه نزدیک می‌شد و مطمئنن یکی از دلایل مهمش خستگی و انرژی بیش از اندازه‌ای بود که صرف هدایت بارسا کرده بود.


و تو برگشتی، پسر متفکر کاتالان. پیش از اینکه بارسا دوباره وارد بحرانی سخت و طاقت‌فرسا شود با حمایت لاپورتا وارد گود شدی تا ثابت کنی که فوتبال هنوز زنده است. آمدنت با شک و تردید بود از سوی هوادارن. گمان می‌کردند اتفاقی که بعد از رفتن کرایف افتاد، با رفتن رایکارد هم می‌افتد. اما خبر نداشتند که دست‌پرورده‌ی لاماسیا و کرایف بزرگ، برای ما معجزه‌ای فراتر از امروز فوتبال دارد. گویا اصلن رایکارد تیم را فقط برای اینکه آماده‌ی حضور تو شود ساخته بود. پپ گواردیولا، تو آمدی و در همان سال اول هر چه در فوتبال ناممکن بود را یک‌تنه فتح کردی و به ما فهماندی از رؤیا تا واقعیت فقط یک پپ فاصله است. حالا تک‌تک لحظه‌های ما پر است از اتفاقاتی که از شروع حضور تو روی نیمکت شاعرانه‌ترین تیم دنیا پدید آمد تا همین جمعه‌ی پیش. جمعه‌ای که با حرف‌هایت قصد رفتن کردی و ما اشک ریختیم. چه کسی باور می‌کرد کاپیتان محبوب روزهای نه‌چندان دور، یک روز بیاید و یک‌تنه به قلب حریفان سرسخت و مغرورش بزند و در ۴ سال برای ما ۱۳ جام ارزشمند و از همه مهم‌تر درهم شکستن‌های پیاپی رئال مادرید در ال‌کلاسیکو را به ارمغان بیاورد؟
سه قهرمانی پیاپی لالیگا که اگر امسال هم به دست می‌آمد می‌توانست با رکورد ۴تایی کرایف برابری کند را هیچ‌کس پیش از آمدن تو باور نمی‌کرد. اما حضور تو روی نیمکت باعث جابه‌جا شدن همه‌ی رکوردها شد. ۵ حضور پیاپی در نیمه‌نهایی جام باشگاه‌های اروپا که ۴ تای آن مدیون توست. و ۲ قهرمانی اروپا که حالا باعث می‌شود بارسا هم در آمار سرش را بالا نگاه دارد هر چند فلسفه‌ی تو و بارسا ارائه‌ی فوتبال است نه شکستن رکورد و قهرمانی‌های متعدد.
هر چه بنویسم درباره‌ی بزرگی‌ات، هیچ‌گاه کلمات نمی‌تواند آن‌چه بودی و برایمان خلق کردی را وصف کند. بزرگ‌منشی‌ات در گفتگوها و مصاحبه‌ها، بیشتر از همه صبر و بردباری و رفتار عاقلانه‌ات در برابر رفتارهای نامعمول مورینیو که می‌خواهد خودش را قهرمان فوتبال جا بزند اما چیزی بیشتر از یک مربی نیست. همه و همه برای ما حکم درس را داشته و دارد. تو به ما یاد دادی که با تمام توانمان در واقعی ساختن رؤیاهایمان بکوشیم. حالا ما باز هم مثل همیشه اقتخار می‌کنیم طرفدار بارسایی هستیم که بنایش بر بازی فوتبال است و همیشه دوران طلایی حضور تو را بر روی نیمکت تعریف خواهیم کرد. ۴ سال تابستانی و رؤیایی. ۴ سال از آینده که برای ما به گذشته پیوست.
نمی‌دانم در پس پرده چه می‌گذرد، حتمن که ساندرو راسل و نابلدی گاه و بی‌گاهش در مدیریت در تصمیمت برای خداحافظی از نیوکمپ و بارسا تاثیر داشته است. اما تصمیم تو احترام‌برانگیز است. به هر حال این دوران رؤیایی بیشترین فشار و خستگی را برای تو به ارمغان آورده است. کمی استراحت ایده‌ای عالی است. یادآوری ضعف بارسای رایکارد در سال پنجم حضورش، مرا وادار می‌کند که برای تصمیم تو بیش از پیش احترام قائل شوم. شاید با خودت می‌گویی بروم کتاب‌هایم را بردارم و در کنار ساحل آرامشم کمی شعر بخوانم. شاید هم همین روزها تو را بر نیمکت تیم دیگری ببینم. به هر حال هر چه برای تو پیش بیاید نیکوست. برای تو و فوتبالی که با تو زنده است می‌ایستیم و کلاه از سر برمی‌داریم. متشکریم، پپ.

+ متشکریم پپ! / فرانک مجیدی
+ گراسیس ای مسیح فوتبال … / علی نعمتی شهاب

Tags: فوتبال

April 29 2012

April 23 2012

تو این سکوت منتشر

گلاب می‌گه «همیشه همون‌جوری بنویس که تو وبلاگ می‌نویسی. تو وبلاگ خیلی راحت می‌نویسی.» من فکر می‌کنم که چه‌جوری وبلاگ می‌نویسم؟ چه‌جوری می‌شه که انقدر راحت به نظر می‌آد؟ من که خیلی دهنم سرویس می‌شه تا یه مطلب واسه وبلاگ بنویسم.
قبل‌ترها که وبلاگم هنوز برو بیایی داشت، مگر وبلاگ هم برو بیا دارد؟، یا شاید منظورم این است: همان موقع که مردم هنوز وبلاگ می‌خواندند و کودتا نشده بود. روزای خوبی بود. روزای خوب از نظر هر کسی تعریفی دارد. هایده وقتی می‌خواند روزای روشن خداحافظ منظورش روزای خوب نیست، او منظورش روزای روشن است. من وقتی می‌گم روزای خوب منظورم اصلن روشن نیست. خودم هم نمی‌دانم روزای خوب یعنی چه.
از کودتا می‌گفتم، سنه‌ی چند بود؟ فراموش‌کار شده‌ام؟ نه! من از همان اول اولش هم حافظه‌ی خوبی نداشتم. خیلی غم‌انگیزه توی این سن آدم کودتاهای زیادی دیده باشه. خیلیا رو دیده باشی که اومدن و رفتن و تو مونده باشی. تو مونده باشی و نشکسته باشی. توی این کوچه هنوز همه صبح زود بیدار می‌شن. صبح زود خیلی غم‌انگیزه. اینو به سلامتی اون سربازایی می‌نویسم که صبح زود براشون غم‌انگیز نیست،‌ کابوسه.
گلاب می‌گه «همیشه همون‌جوری بنویس که تو وبلاگ می‌نویسی.» توی این وبلاگ یه آدم خسته نشسته که توی مغزش کلمه‌های غم‌انگیز رژه می‌رن. یه مدت دنبال این بودم که بفهمم «اولین خسته که بود؟» دوست داشتم یکی از سؤالای کنکور بود. مطمئنم طراح سؤالای کنکور آدم خسته‌ایه ولی اولین خسته نیست. اگه آدم رو اولین انسان بدونیم، می‌تونیم حدس بزنیم که اولین خسته هم خودش بوده. خسته بود از بهشت زد بیرون، بعد خدا حوا رو فرستاد پی‌اش، خودش هم نشست به داستان نوشتن برای تکذیب خسته‌گی آدم.
این که خسته نباشی، خیلی غم‌انگیزه.

April 22 2012

April 21 2012

ال‌کلاسیکوی جهنمی نیوکمپ

این هفته، هفته‌ی مهمی برای فوتبال اروپا و به‌خصوص بارسلونا است. امشب ال‌کلاسیکوی دیگری در راه است و سه‌شنبه بازی برگشت بارسلونا و چلسی در نیوکمپ برای جبران باخت استمفوردبریج و صعود به نیمه‌نهایی.
باز هم تقابل گواردیولا و مورینیو و باز هم بازی‌های روانی او که حداقل در ال‌کلاسیکوها تاثیرات منفی‌اش برای رئال مادرید بیشتر بوده است. شنیده‌ام که مورینیو گفته است نمی‌دانم شنبه و چهارشنبه چه اتفاقی خواهد افتاد، مهم این است که ما قهرمان لالیگا و اروپا خواهیم بود. حقیقت اینجاست که مورینیو نشان داده از آن دسته آدم‌هایی است که پیش می‌نشیند تا پس نیافتد. از این دست آدم‌ها ما در ایران کم نداریم. او با حرف‌هایش در مورد داوری باعث می‌شود که داوری‌ها بیشتر به سود رئال باشد تا تیم حریف، اما کمی دقت در احوال مورینیو باعث می‌شود تا فشاری را که بر روی اوست درک کنیم. مورینیو از وقتی که به رئال آمده است، تنها یک ال‌کلاسیکو را پیروز شده است، آن‌هم نه در ۹۰ دقیقه و نه در ورزشگاه‌های اختصاصی دو تیم بلکه در مستایا ورزشگاه اختصاصی والنسیا.
حکایت این است که رئال در بازی‌های مهم با تیم‌های بزرگ آن توانایی و کارآیی لازم را ندارد. نمونه‌اش دیدار اخیر آن‌ها با والنسیا و بایرن مونیخ و همین‌طور ال‌کلاسیکوهای اخیر. مورینیو هر چند تلاش می‌کند خودش را بی‌تفاوت و خیلی عادی نشان دهد اما تحت فشار روانی است و گواردیولا به خوبی این را می‌داند، تک‌جمله‌هایی که پپ به مورینیو پاسخ می‌دهد نشان‌دهنده‌ی ذکاوت مربی جوان بارسلوناست. ۱۰ امتیاز اختلاف یک ماه پیش جای خودش را به ۴ امتیاز داده است که می‌تواند با برد بارسلونا به یک امتیاز برسد و بازیکنان رئال نشان داده‌اند که در شرایطی چنین حساس سوپرمن نیستند. در نیمه‌نهایی جام باشگاه‌های اروپا آن‌ها به سد تیم قدرتمندی به اسم بایرن خورده‌اند که در مصاف‌های روبه‌رو اکثرن رئال را برده‌اند و امسال بوندس‌لیگا را رها کرده‌اند تا به فینال خانگی مونیخ برسند. رئال در جام حذفی نیز توسط بارسلونا حذف شده است و امکان دارد بر خلاف سال قبل امسال هیچ جامی را نبرد.
در آن‌سو گواردیولا بدون هیچ استرسی بازیکنانش را به زمین می‌فرستد. او همواره در این سال‌ها رئال را برده است و سه سال پیاپی قهرمان لالیگا شده است. بهترین تیم اروپا و جهان را ساخته است و در سالی که در حال بازسازی تیم بوده است باز هم به نیمه‌نهایی اروپا راه یافته است، در فینال جام حذفی حضور دارد و شانس دوم قهرمانی لالیگاست. به هر حال او هم حق باخت و اشتباه دارد، و این‌همه افتخار باعث کاهش استرس اوست.
آقای مورینیو به آیینه نگاه کنید، بیشترین فشار و استرس در این هفته به روی شماست. همان فشار و استرسی که همیشه سعی داشتید آن‌را به دیگران منتقل کنید. این‌همه فشار و استرس را پپ گواردیولا و یوپ هاینکس بدون هیچ مصاحبه‌ی مستقیم و گزنده‌ای، تنها با بازی تیم‌هایشان بر شانه‌های شما وارد می‌آورند. یاد بگیرید که می‌شود بدون مصاحبه و حرف مستقیم هم طرف مقابل را تحت فشار روانی قرار داد، همه‌چیز حرف نیست.
اگر بارسلونا بتواند در بازی امشب، رئال مادرید را شکست دهد علاوه بر نزدیک شدن امتیازی به رئال و افزایش شانس قهرمانی‌اش در لالیگا، تعداد بردهایش در بازی‌های رسمی ال‌کلاسیکو را به رئال می‌رساند و این یعنی پایان سلطه‌ی رئال در این آمار.

Tags: فوتبال

April 16 2012

رقصی چنین

می‌گوید آن رباب که مردم ز انتظار
دست و کنار و زخمه عثمانم آرزوست
من هم رباب عشقم و عشقم ربابی‌ست
وان لطف‌های زخمه رحمانم آرزوست

مولوی

April 15 2012

April 12 2012

بیا مثل من غم‌انگیز نباش

پیشتر هم نوشته‌ام و بارها گفته‌ام، شهرام شب‌پره برای من، تنها یک خواننده نیست، تنها یک صدا نیست. شهرام شب‌پره و آهنگ‌هایش و مرامش، یک‌سره خود زندگی‌ست. این روزها مرد تمام‌نشدنی کودکی‌ها و ناکودکی‌های من، آلبومی منتشر کرده است به نام «تار تا گیتار». آلبوم، مجموعه‌ای است از باخوانی آهنگ‌هایی به یادگار از هنرمندانی که دیگر در میان ما نیستند. لازم بود یکی مثل شهرام شب‌پره بیاید و آهنگ‌هایی را بخواند که هم‌دوره‌ی اوست، که خودش در کنار آفرینندگانش زندگی کرده است، که خود وقتی می‌شنود یک عمر به خاطرش بیاید. تا دیگر غصه نخوریم جوان‌هایی که هنوز عمر موسیقایی‌شان، نمی‌گویم عمر هنری چون هنری نمی‌بینم، به یک آلبوم هم نرسیده صدایشان را به بارخوانی آهنگ‌های ماندگار گذشتگان تزئین می‌کنند.
اما این آلبوم حرف دیگری هم دارد. شهرام شب‌پره به ۶۵ سالگی زندگی رسیده است. و این غم‌انگیز است. اینکه مرد ریتم و جنب و جوش به زودی ۷۰ ساله می‌شود. خوش به حالمان که در دوره‌ای زندگی کرده‌ایم و می‌کنیم که هنرش، مردی به نام شهرام شب‌پره دارد و این برای فراموش کردن غصه‌های این زندگی کافی‌ست.

Tags: موسیقی

April 11 2012

بیا تا نرقصیم

وضعیتیه که اگه رقص هم بلد باشم، نمی‌دونم به چه سازی برقصم. از خردادیان هم کمکی برنمی‌آد.

Tags: روزمره

April 08 2012

April 02 2012

مثل سایه‌ی ابرم

اگه منم مثل بقیه نوشتن رو کار ندونم، می‌تونم با خیال ناراحتی بگم که این روزها که می‌گذرد بیکارم. اگرم نه که، طبق معمول بیکارم.

Tags: روزمره

April 01 2012

March 25 2012

March 19 2012

March 18 2012

March 14 2012

خیانت‌کار

من خیانت‌کارم، وقتی از تو دورم
با کسی می‌خوابم، نیستی وُ مجبورم
کسی که اسمش رو نمی‌فهمم حتا
می‌گه دوسم داره توی این وانفسا
با تنم ور می‌ره، من تو دستاش مومم
مث ِ کرمی بی‌روح، تو تنش می‌لولم
ردی از لب‌هاشه روی لب‌های من
سرخ ِ سرخ ِ خونی، شکلی از جون کندن
با چشاش درگیرم، هیپنوتیزم ِ جسمی
چرا یاد ِ من نیست، از تو هیچ‌جور اسمی
منُ از من برده تا خود ِ بیماری
دارم از دست می‌رم، نشئه‌ی سیگاری؟
تو که انجا نیستی، من خیانت‌کارم
با یه بغض می‌خوابم، نیستی وُ تب دارم

۲۳ اسفند ۱۳۹۰

Older posts are this way If this message doesn't go away, click anywhere on the page to continue loading posts.
Could not load more posts
Maybe Soup is currently being updated? I'll try again automatically in a few seconds...
Just a second, loading more posts...
You've reached the end.